محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

575

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

اين است حال و احوال جماعتى كه معروف به « اصحاب الصّفّه » « 1 » هستند كه قرآن در اين آيه به آنان اشاره فرموده است : « لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً . » « 2 » و از جمله حالات نمونه در بين اين افراد ، حالت [ برخى از ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ] . و برخى از ايشان نيز كسانى بودند كه فرصت استفاده از نصيب خود را در تقسيم اموال عمومى داشتند و خود آنها دست‌اندركار توزيع آن اموال بودند ، ولى به دليل اهمّيّت ندادن به اين امور خودشان را فراموش مىكردند . كه چنين مواردى براى عايشه امّ المؤمنين اتّفاق افتاد . و بالاخره كسانى از آن جمله بودند كه هيچ ترديدى در كار خود نداشتند و با آگاهى كامل بر نتيجهء عملشان ، به برادران دينى مىبخشيدند آنچه را كه خود به آن نيازمند بودند « 3 » ، و اين آيهء

--> ( 1 ) - اصحاب الصّفه ، فقراى مهاجران بودند و كسانى بودند كه منزلى براى سكونت در اختيار نداشتند و در زير سايبانى كنار مسجد مدينه سكونت يافته و منزل گرفته بودند . ر ك : لسان العرب : 9 / 195 ؛ مجمع البحرين : 1 / 70 ؛ تاج العروس : 3 / 473 . ( 2 ) - بقره ( 2 ) آيهء 273 : بايد براى كسانى باشد كه در راه خدا ، محصور شده‌اند ، همان‌ها كه نمىتوانند سفرى كنند ، كسانى كه افراد نادان و بىاطّلاع آنها را از شدّت عفاف ، غنى مىپندارند ، آنها را از چهره‌هايشان مىشناسى ، هرگز چيزى با اصرار از مردم نمىخواهند . ( 3 ) - زيباترين و برجسته‌ترين و بلكه بىنظيرترين نمونهء ايثار كسانى هستند كه سورهء مباركهء « هَلْ أَتى » سند بزرگ فضيلت آنهاست ؛ تفسير نمونه ، ( در شأن نزول آيهء پنجم سورهء دهر ) آمده است : « ابن عبّاس مىگويد : حسن و حسين عليهما السّلام بيمار شدند ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با جمعى از ياران به عيادتشان آمدند ، و به على عليه السّلام گفتند : اى ابو الحسن ! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مىكردى ؟ على عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام و فضّه كه خادمهء آنها بود ، نذر كردند كه اگر آنها شفا يابند ، سه روز روزه بگيرند . چيزى نگذشت كه هر دو شفا يافتند ، درحالىكه از نظر مواد غذايى دست خالى بودند ، على عليه السّلام سه من جو قرض نمود و فاطمه عليها السّلام يك سوم آن را آرد كرد و نان پخت ، هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد ، و گفت : « السّلام عليكم يا اهل بيت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ! سلام بر شما اى خاندان محمّد ! مستمندى از مستمندان مسلمين هستم ، غذايى به من بدهيد . » آنها همگى مسكين را بر خود مقدّم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند . روز دوم را همچنان روزه گرفتند و موقع افطار ، وقتى كه غذايى را آماده كرده بودند ( همان نان جوين ) ، يتيمى بر در خانه آمد ، آن روز نيز ايثار كردند و غذاى خود را به او دادند ، ( بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد را نيز روزه گرفتند ) . در سومين روز اسيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد ، باز سهم غذاى خود را به او دادند . هنگامى كه صبح شد ، على دست حسن و حسين را گرفته بود و خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمدند . هنگامى كه پيامبر آنها را مشاهده كرد ، ديد از شدّت گرسنگى مىلرزند ! فرمود : اين حالى را كه در شما مىبينم ، براى من بسيار گران است ، سپس برخاست و با آنها رفت . چون وارد خانهء فاطمه شد ، ديد در محراب عبادت ايستاده و از شدّت گرسنگى شكم -